مرتضی جعفرزاده

شاید عاشقشم

شاید عاشقشم

آخرین نظرات
نویسندگان

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

از من بگیر حالت ِ دیوانگیِم را
با هرچه هست -غیر تو- بیگانگیم را

این چشم های زل زده ی خانگیم را
یک شب ببند در چمدانت برو سفر

از من بگیر حالت مردی عقیم را
هر روز طعنه های جدید و قدیم را

در من بپیچ جاده ی نامستقیم را
تا طی کنیم باز مسیری درازتر

از من بگیر حالت افسردگیم را
سر را به باد دادن و سرخوردگیم را

دنیای بین زندگی و مردگیم را
از یک خدای برزخی خشمگین بخر

از من بگیر حالت فرماندگیم را
در جمع بچّگانه، پدرخواندگیم را

از جای پات حس عقب ماندگیم را
با من کمی کنار بیا، با دو چشم ِ تر

?

از من بگیر حالت مردی حسود را
از کفش هام حسّ پریدن به رود را

حسّ کسی که از پل ات افتاده بود را
که ایستاده ام وسط ِ نقطه ی خطر

از من بگیر حالت وابستگیم را
مثل ِ شب ِ کش آمده پیوستگیم را

بیرون کن از تمام تنم خستگیم را
دست مرا بگیر به خواب خودت ببر

از من بگیر حالت یکدندگیم را
هم شعر، هم شعور نویسندگیم را

تنها امید ِ مانده ی در زندگیم را
از من بگیر، از من ِ تنهای در به در...

فاطمه اختصاری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۵۲
مرتضی جعفرزاده

دلم از ته ِ دل دلهره داره میترسم بره عاشق شه دوباره
منو تنها زیر ِ بارون
جا بزاره
یه بار درد ِ جدایی رو کشیده شکسته ته ِ این قصه رسیده
ولی باز عشق از سر ِ اون
نپریده
امشب دوباره باز بارون میبارید
چشمام …
چشای ِ خیس ِ عشقم و دید
قلبم دوباره بی بهونه لرزید
دیگه هیشکی 
حال ِ این دل و نفهمید
بعد از یه عمری دیدمش دوباره
هرکی بجای ِ من
چه راهی داره؟!
میشه مگه بگم دوسش ندارم؟!
چی بگم دیگه
به قلب ِ پاره پاره؟!
یادم مونده هنوز قول و قراراش چشام منتظر ِ دیدن ِ چشماش
داره قلبم میرسه به آرزوهاش
گذشته جلو چشمام ِ دوباره دل ِ عاشق ِ من چاره نداره تویه سینه ــَم
دل ِ تنهام بیقراره
امشب دوباره باز بارون میبارید
چشمام …
چشای ِ خیس ِ عشقم و دید
قلبم دوباره بی بهونه لرزید
دیگه هیشکی
حال ِ این دل و نفهمید
بعد از یه عمری دیدمش دوباره
هرکی بجای ِ من
چه راهی داره؟!
میشه مگه بگم دوسش ندارم؟!
چی بگم دیگه
به قلب ِ پاره پاره؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۴۵
مرتضی جعفرزاده

عاشقانه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۷
مرتضی جعفرزاده

http://s1.picofile.com/file/7250607311/tarahaan_day_afsanehh.gif


خدایا!

من نه فارسی خوب بلدم نه شعر،

فقط با همی زبان خودم می گویم:

دراین عمر کوتاهی که از تو گرفته ام،

فکر می کنم یک چیز را فهیمده ام؛

و آن اینکه همه رفته اند و می روند و تو می مانی،

اگر هرچه کرده ام از کرده هایم بگذر مرا به خودت وصل کن تا ماندگار شوم!

بعد از سالها که فکر می کردم عاشقم تازه  آن سخن نغز مولوی را فهمیده ام که:

عشق حقیقی است مجازی مگیر

این دم شیر است به بازی مگیر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۶
مرتضی جعفرزاده

عشق تازه

بی تو شیرین شور فرهادش نبود

بیستون را ترس، فریادش نبود

می به جام لیلی و مجنون نبود

ختم شعری وصلت میمون نبود

آمدی ، چینش نمودی واژه را

خود نوشتی شعر عشق تازه را

گرمی آغوش تو درمان نمود

سردی دستان و اندام خمود

با نگاهت اطلسی جانی گرفت

زندگی آهنگ عرفانی گرفت

کوچه با عطر تنت مستانه شد

قلب من فارغ ز صد افسانه شد

خوش نشستی بر بلندای دلم

تا ابد در کوی تو شد منزلم

سر بنه بر شانه های خسته ام

تا ببینی از چه من دل بسته ام

شمع باش و بگردان بر سرت

این غلام دل سپرده بر درت

های و هوی من نمیگردد تمام

تا تو را دارم ،تمام لحظه هام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۳
مرتضی جعفرزاده